دیوانگی ام را ببین که میرود چاپ
تاریخ : شنبه 21 شهریور ماه سال 1388
فـــوران کـردم
به ســـطح رســـیده بـود و فــــوران کـردم ٬ طغیـــان کـــردم
بـت ها را شکستم سد را شکستم
پشت سر هر چه بود سوخت و ویرانه شد
دیگر از عبور ممنوع میگذرم
ببین٬ آمیــختم با همـه ی آنــچه کـه گفتــه اند گنـــــاه اسـت
.
فریاد کشیدم
صـــــدا اســـیر این گلــو بــود
فــــریـاد سـالهـــا اسـارت را رهـــا کـردم
ای پیر خوش صدا ٬
حیلت را رها کردم دیوانه ی اسیر را رها کردم
دیوانگی ام را ببین که میرود
اوست که میرود

