به نام آنکه او نامی ندارد به هر نامی که خوانی سر بر آرد
دفتر خاطرات
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
عاشقانه ، به دریای عشق بیا ، رقص کنان سوار بر قایقت ،
رویا بساز ، از ابرهای ناخوانده عبور کن به خورشید آنسوی ابرها بنگر،خود را در رویای عاشقانه ی او بساز
رویاهایت را به نام او زینت بده تا حقیقت مطلق شود ..
آواز بخوان ،..زیباترین نامش را با آواز بخوان . همیشه او پاسخ میدهد صدایش عشق واقعی ست .. ..
زمزمه و پاسخ را برای شما آرزومندم .
قلب ، رودخانه ی عشق است.به قلبها نشانه بروید .قلبتان پر برکت و جاری
هر روز و هر شب دست در دست معشوق کنید و بر آتش قلب هم بدمید
تا راه خود را در روشنا و گرمای وجود یکدیگر طی نمایید
دوستت داریم.
طوطی نیز همچون ما تکرار میکرد.
چقدر دوستت داریم ؟
در میان طوفانهای زندگی ٬ سختی و گرسنگی و تشنگی ...
فریاد دوست داشتنمان ٬ چقدر بلند است؟
ما که اینقدر به خود نزدیکیم ... صدای خود را میشنویم ؟
در مقام دوست داشتن ٬ دل از صدای خود به لرزه می افتد
دل از صدای خود ٬ به لرزه میافتد ؟
تا دلدار را بجنباند ؟
فریاد میزنم
به بلندای صدای قلب ٬ که همیشه میتپد ٬ فریاد میزنم
گوش هایم را تیز کرده ام برای شنیدن صدای دل عاشقم
به نام ...
یا حق
العبد مع من احب
بیا و یک دمی با ما برآور
زمانی با دل شیدا برآور
چو لیلی خاطر مجنون بدست آر
مراد خاطر ما را برآور
برآور کام جان خسته ی ما
کرم میکن و جان ما برآور
زروی لطف روی خویش بنما
فغان از پیر و از برنا برآور
به بحر دل چو غواصان فرو رو
چو ما گوهر از این دریا برآور
اگر خواهی حیات جاودانی
دمی با جام مب جانا برآور
نمیه های شب
۴/۷/۱۳۸۹
گل جون
آنکه میبینی منم
من همان عاشق تو
در لباسی دیگرم
هر چه گویم من تو را
روز دیگر حالتی نو میشود جان مرا
لیک ٬ تو دیروز مرا از یاد بر
من در آن دم میزیم
که نفس نو میشود
گفتم : بر من بتاب که این ظلمت / دل مرا به خواب هزار ساله میبرد
گفتی : تابیدن کار من است / بیداری کار تو
۲ شب پیش ییلاق لیه
احساس خطر میکنیم
مبادا ملت با کسی حرف بزنند؟؟
مبادا ببینند و بشنوند و بدانند... ؟
جانم فدایت
باید از ترس و جهل مردم کمک گرفت و خود و حکومت را ایمن کرد
دروغ هم خوب است
کاری ندارد تاریخ گذشته را تغییر میدهیم و از دل و روده حکومت خود مینویسیم.
باشد
فقط چشم ها و گوش ها باید فیلتر باشند تا در امان باشیم.
ای روشنایی
دانه ای بودم در گذر رسیدن به تو ، دل سبز کردم
خود را به آب دادم ... خود را به باد دادم
ای صدا
سازی بودم بی آهنگ ، تو نواختی ام.
آهنگی شدم درون خود.
به نام او که ندانمش
موسیقی دلم را برایش نواختم
دل غم زده مینواخت - ساز غمخوار میگریست
من آهنگی شدم ٬ درون ساز
بهار رفت ٬تابستون اومد
تابستون رفت ٬پاییز اومد
پاییز رفت ٬زمستون اومد
زمستون رفت ٬بهار اومد
سالی که گذشت :
بهار ٬ زیبا بود. تابستون زیبا بود . پاییز و زمستون هم ٬ همونقدر زیبا.
با فصلها در موسیقی و همخوانی هماهنگ بودم و سرودم.
امروز در آینه دیدم بهارم ٬ سبز رسید
و سرودم :
ببین در گذر رسیدن به تو ٬ دل سبز کردم . مو و ریش ٬سپید کردم.
من همان کودک دیروزم و پیر فردا.
خوش آمدی اکسیر جوانی من.
تولد و مرگ ، آمدن و برگشتن است
آمدن و برگشتن از دلداگی ماست به آن نیرویی عظیم و زیبا که به خودش میماند.
زیباییش گه خواب میکند و گه بیدار.
زیباییش گه خیال رفتن میاورد وگه آمدن...
من خانه ی امن خود را به یاد دارم
شیفته و دلداده نور بودم . در خانه بودم و گویا منتظر ...
نیرویی نورانی سرشار از آرامش و بسیار بسیار خواستنی پدیدار شد
به درونش پریدم ، مرا ربود و گویا به زمین آورد.
ای آرامش و بسیار بسیار خواستنی
ای زیبنده ، رسم عاشق نوازی ات را به یاد دارم
تو را طلب میکنم ، باز در خانه ام و منتظر
بیا که وقت آمدنت است
