روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
ای زیبنده ، رسم عاشق نوازی ات را به یاد دارم  چاپ
تاریخ : شنبه 26 دی ماه سال 1388

تولد و مرگ ، آمدن و برگشتن است
آمدن و برگشتن از دلداگی ماست به آن  نیرویی عظیم و زیبا که به خودش میماند.
زیباییش گه خواب میکند و گه بیدار.
زیباییش گه خیال رفتن میاورد وگه آمدن...
من خانه ی امن خود را به یاد دارم
شیفته و دلداده نور بودم . در خانه بودم و گویا منتظر ...
نیرویی نورانی سرشار از آرامش و بسیار بسیار خواستنی پدیدار شد
به درونش پریدم ، مرا ربود و گویا به زمین آورد.

ای آرامش و بسیار بسیار خواستنی
ای زیبنده ، رسم عاشق نوازی ات را به یاد دارم
تو را طلب میکنم ، باز در خانه ام و منتظر
بیا که وقت آمدنت است

نـــی بزنید  وقت شرابم شده  چاپ
تاریخ : شنبه 21 آذر ماه سال 1388
حرفی با تو ندارم که مناجات کنم.
با اشک مناجات میکنم .
لبریزم از احساسی که برای آن حرفی نیست، اما
به سکوت دوست داشتن میماند و غم  دوست داشتن
 و شادی که بس نیست...
به دور افتادگی میماند از مادر از دوست از زیباترین وجود....

اشک دارم . محرم  تو یی. اینجا خلوت است. پس میگریم.اشک میگو ید :
به خودت قسم که بی وفایی. 
نگاهم میکنی و نگاهم را از خودت دریغ...
حرفی با تو ندارم.
دلم به سکوت پر هیاهیویت رسید.
ببین اشک میریزد.
تو  سکوتم را میشنوی.
تو میدانی که خسته ام و چشمانم را فقط در آغوش تو بر هم مینهم.
چه کنم که من تو را زیاد میخواهم.
آخر  تو در این بازار درگیری من با من ، چرا وارد شدی؟
فقط به تو می گوبم
در این هیاهو من خود را چه کنم ؟ من  تو را چه کنم؟

نـــی بزنید
وقت شرابم شده
بلبل اسیر ، هم خانه ی من ،
بخــوان.بخـــوان.
چرا سکوت کرده ای؟
صیاد مروارید  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 19 آذر ماه سال 1388

ای تو دلیل آمدنم ،
من اگر در این عمق شکار نشوم ، 

 مروارید دلت را صید میکنم.

پدر من شکسته و پیر بود.  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 20 آبان ماه سال 1388

به ابرها میگفت :
برای باریدن عجله دارند ببین چه با شتاب میروند.


به ماه میگفت:
آینه است ،مثل آدمی ، از خودش نوری ندارد.
جلویش که بایستی میبینی مثل من شکسته و پیر است.



پدر من ماه بود.
پدر من شکسته و پیر بود.
پدر من برای باریدن عجله داشت و رفت.


شب چه زیباست !
دارم ، یک آسمان ماه و ستاره
دارم ، با او ملاقات شبانه

دور و نزدیک  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 13 آبان ماه سال 1388

ما بارها بهم نزدیک شده ایم و از هم دور میشویم 

 و من ایمان دارم که این دوباره و دوباره تکرار خواهد شد 

 چه در درون و چه در برون.تا سرزمین آفتاب. 

 


ما به همه ی کسانی که در سفر زندگی به آنها نگاهی دوخته ایم 

  حتی یک نگاه کوچک ٬ همسفریم.
 

 

ما به دریا خواهیم پیوست. 

اما قبل از پیوستن باید به دلهای یکدیگر بپیوندیم

.
قلم زندگی به دل است  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 13 آبان ماه سال 1388

دلمان را همیشه حرفی هست.همیشه کاریست.
اما اصل ِ حرف ، هیچ به قلم و چشم ناید.
آنجا که آید ٬ گوشی نیست ٬ محرمی نیست .
جز او. پس به او بگو.

بدون شرح روحم شاد است  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 13 آبان ماه سال 1388

وقت  رفتن ٬ دلتنگی ٬ شدت گرفت.
باید رها میکردم. داشته ها آرزوها و خانواده را ٬ نمیتوانستم.

ترس شدت گرفت . دلتنگی ام فراموش شد.

میترسیدم زیاد
وقت مردن بود وقت رفتن به سیاهی به ناشناخته.
میترسیدم زیاد.

درد شدت گرفت . ترسم فراموش شد.

درد شدیدی بر جانم افتاد
آرام آرام نفس کشیدم
پلکم سنگین شد .

خوابم گرفت. دردم فراموش شد.
و مُـردم.
امروز چهلم من است
نه دلتنگم نه میترسم و نه درد دارم .امروز چهلم من است و روحم شاد است.

ناخدای کشتی من تویی  چاپ
تاریخ : دوشنبه 13 مهر ماه سال 1388

در این موج 

 


در این باد 

 


در این باران 

 


در این موسیقی طوفان  

 

ای خدا   


ناخدای کشتی من تویی 

 


این طوفان زده را هر کجا خواهی ببر 

 


هر کجا خواهی برو 

 


هر کجا خواهی برو

 
گر چه مرا باد فراموشی سپردی  چاپ
تاریخ : جمعه 10 مهر ماه سال 1388

گرچه گره ی انگشتانمان آرام باز شد
و دستانمان  از هم جدا شد
اگر چه مرا به باد فراموشی سپردی
اما
مرا به باد مفرح و دل انگیزی بهاری سپردی
به وقت موسمش دوباره میوزم
و تو با دلتنگی ٬ مرا به یاد میاوری
دلتنگ نباش .  تو به یاد نداری ٬
من همیشه با تو بودم
این ریسمان عشقت را ببین محکم گرفته ام
آنرا به شب و روزم پیوند زده ام 


من باد بهارم
من با موسم بهار دوباره میایم
و تو را لمس میکنم بی آنکه بدانی و مرا بیاد بیاوری
لذتی شور انگیز تو را فرا میگیرد 

و این به هر دویمان حرکت میدهد 

ببین من هنوز  برای تو شعر میخوانم و دست تکان میدهم
برای آفتاب شعر میخوانم
برای مهتاب دست تکان میدهم 

تو همیشه بودی


من هر لحظه با توام  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 8 مهر ماه سال 1388

از جایی که خاطرات یک کودک شروع میشود

از ابتدای من

از اولین نگاه  ٬ دوستت داشتم

من از ابتدا ٬ دوست داشتن را بلد بودم  

نه ٬ تو  و دوست داشتن ٬ با هم آمدید .



در ذهنم در قلبم سالها نامت را تکرار کردم  

دیگر این تکرار دست من نیست.

هر لحظه در من ٬  کسی تو را صدا میزند  

من هر لحظه با توام . من عاشقم.

سمفونی پاییز  زیر پاهایمان ساخته شد  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 8 مهر ماه سال 1388

در آن کوچه ی خلوت 


که به خانه ی مادر منتهی میشد 


سمفونی پاییز  زیر پاهایمان ساخته شد 



مادر پیرم می گفت : 


من با برگهای پاییز نسبت دارم 


او راه میرفت و زیباتر مینواخت 


من می ایستادم و به صدای رفتنش گوش میدادم

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>